جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

173

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

يافته بود و كوههاى روبرو را كه در سايه غرق شده بود قوس‌وقزح خاصى فراگرفته بود و لحظه‌اى آن محيط را زيبائى آسمانى بخشيد ، اما در طرفة العين هردو منظره از بين رفت يكى رنگ حنائى يافت و آن ديگرى به رنگ خشك خاكسترى درآمد در اين محل من در بوستانى كنار آبادى چادر زدم . طرز خرمن‌كوبى عهد عتيق - از ميان يكى از دهاتى كه وسط روز مىگذشتيم بىچون‌وچرا شاهد شيوهء بسيار بدوى خرمن‌كوبى غله بودم . با گلى كه از لگدمالى تهيه مىشود محوطهء هموارى در بيرون خانه ترتيب مىدهند و ساقه‌هاى محصول را بر آن مىگذارند در اين حال يك استوانه چوبى دراز يا غلطك كه ميخ‌هاى چوبى درشتى داشت مانند بشكه يك دستگاه موسيقى كه گاوها مىكشند آهسته‌آهسته روى ساقه‌ها مىگرديد درنتيجه ساقه‌ها خورد مىشد كه همان كاه است كه در ايران خوراك عمدهء اسب و قاطر است . اين طريقه خرمن‌كوبى و ابزارى كه در آن به كار مىبرند همان اندازه قديمى و لايتغير است كه بيشتر عادات و افراد مشرق زمين ، و شاردن دويست سال پيش شرح آن را به تفصيل بيان و حتى مسافران قديم‌تر از او تعريف كرده‌اند و بدون ترديد اين وسيلهء كار تا دويست سال ديگر هم در دهات دورافتادهء آن سرزمين دوام خواهد كرد . زندگانى چادر - ممكن نيست انسان از لطف و صفاى زندگى چادر خسته شود . ابتدا مسافر وارد مقصد خود مىشود و نقطهء دلپسندى را در زير سايه درخت و در صورت امكان در كنار نهر آب انتخاب مىكند و بر روى فرش كه گسترده‌اند دراز مىكشد و سرانجام نعمت رفع خستگى و استراحت او را نصيب مىشود . اهالى ده دورش جمع مىشوند و خيره مىمانند . با چند شاهى مقدارى زغال و عليق بدست مىآيد . به زودى شعله و جرقه‌هاى آتش در هوا بلند مىشود و سماور بخار دلپذير خود را با حدت بيرون مىدهد در اين وضع و حال است كه يك استكان چاى عالىترين نوشابهء جهان جلوه مىكند .